محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )
279
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )
بيت طاعت آن نيست كه بر خاك نهى پيشانى « 1 » * صدق پيش آر كه اخلاص به پيشانى « 1 » نيست پهلوى - [ بفتح با و لام ] زبان پارسى باستانى را گويند « 21 » . مثالش فردوسى گويد : بيت ز من گشت ركن فصاحت قوى * بپرداختم دفتر پهلوى و ديگر منسوب به پهلو باشد كه نام ولايتى است و پيشتر گذشت و از بيت مرقوم اين معنى نيز مىتوان فهميد . و ديگر بمعنى شجاعت و دلاورى باشد و به اين معنى منسوب به پهلو بمعنى شجاع و پهلوان است . ابن يمين گويد : بيت هستند گاه بخشش و كوشش غلام او * حاتم بزر فشانى و رستم به پهلوى و به اين معانى پهلوانى نيز گويند . چنان كه « 2 » بمعنى اول فردوسى گويد : بيت اگر پهلوانى ندانى زبان * بتازى تو اروند را دجله خوان پاى - معروف « 22 » . و ديگر بمعنى مقاومت نيز آمد . چنان كه گويند با فلان پاى ندارم . خلاق - المعانى فرمايد : شعر سهلست پايدارى تو در مقام وصل * چون دستبرد هجر ببينى بدار پاى و بمعنى پاينده نيز آمده . مثالش شيخ نظامى فرمايد : نظم « 3 » كيست درين دستگه دير پاى * كو لمن الملك زند جز خداى و بمعنى بپاى نيز آمده كه امر باشد « 23 » مثالش مسعود سعد فرمايد : نظم « 5 » ز ملك خوش نناز و ز عدل خود بر خور * بكام و « 4 » دولت پاى و بعز و « 5 » حشمتمان پارگى - [ به سكون را و كسر كاف فارسى ] بمعنى قحبگى باشد كذا فى المؤيد . پزوى - [ به زاى تازى و واو به وزن مروى ] فرومايه از مردم باشد : ايضا منه « 24 » و در فرهنگ [ بضم با و زاى فارسى و سكون واو « 25 » ] آمده . پهى - [ بفتح باء و كسر هاء ] حنظل باشد و آن را بزابلى خربزه تلخ گويند . پالاى - يعنى صاف كننده و صاف كن و در ادات الفضلا بمعنى اسب جنيبت بود . و بمعنى افزاينده نيز آمده « 6 » مثال معنى اول شيخ عطار « 7 » گويد : بيت گهى از نرگست خوناب پالاى * گهى بيخواب و گه مهتاب پيماى مثال معنى دوم انورى فرمايد : بيت ز آنكه پالوده سر كويست * امتحانش كن و فرو بالاى پروپاى - همان پاى و پر مرقوم يعنى توانائى و طاقت « 8 » . مثالش فردوسى گويد :
--> ( 1 ) « س » : بيشانى . ( 2 ) اصل : چنانچه . ( 3 ) كلمه از « ن » است . ( 4 ) در اصل واو نيست قياسا تصحيح شد . ( 5 ) در « س » واو نيست . ( 6 ) معنى و جمله اخير از « ن » است . ( 7 ) « ب » : نظامى . ( 8 ) « س » : تواناى و طاعت . ( متن از « ن » و « ب » است ) . ( 21 ) در برهان بمعنى زبان شهرى است و در اصطلاح امروز پارسى ميانه و دو قسم است : پهنوى اشكانى و پهلوى ساسانى . ( 22 ) يعنى رجلء ، بى بكسر راء . ( 23 ) در برهان بمعنى فرود و پائين هر چيز نيست . ( 24 ) يعنى از مويد . ( 25 ) يعنى : پژوى .